تبليغاتX
...یه نفر از دنیا دلش خیلی پره

...یه نفر از دنیا دلش خیلی پره

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من.من خودم بودم و یک حس غریب که به صدعشق و هوس می ارزید

انتخاب موضوع

 

با كليك روي عكسها ميتونين موضوع مورد نظرتونو انتخاب كنين 

 

                        

 

                        

 

       

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 21:21  توسط سینا  

نمیدانم

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 16:19  توسط سینا   | 

کاش...

کاش مرا دردی بود لاعلاج

کاش درمانم بی درنگ مرگ بود

افسوس که هیچ کس را یارای شنیدن لبیکم نیست

کاش...

ای کاش...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 16:41  توسط سینا   | 

برای تو مینویسم که

 

برای تو مینویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است

تویی که تصویر حضور سینه بی رنگ کاغذم را

نقش سرخ عشق میزنند

در کویر قلبم از تو برای تو مینویسم

ای همیشه ماندگار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 13:29  توسط سینا   | 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو

 

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

 

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

 

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

 

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

 

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

 

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

 

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

 

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

 

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

 

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 12:10  توسط سینا   | 

کاش

 

کاش عکسی بود که می شد پاره کرد

کاش نامه ای بود که می شد سوزاند

کاش سینه ای بود که می شد مشت های گره کرده را به آن کوباند

کاش تمام خاطره ها به سادگی دروغ بودنت تمام می شد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 12:57  توسط سینا   | 

دوستت دارم

دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 18:21  توسط سینا   | 

دوستت دارم

دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 18:19  توسط سینا   | 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

 

     گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

 

     بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

 

     گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده

 

     گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

 

     گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

 

     جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

 

     رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت

 

     بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 12:4  توسط سینا   | 

اشک

 

 

باز يه بهانه ی اساسی پيدا کردم که ارزش اشک ريختنو داشته باشه .
آره ... واقعا به اشکش می ارزيد.
وقتی تمام بهانه هامو کنار هم گذاشتم ، ديدم ابرای دلم ، دوباره دستاشونو به هم گره کردن
يه جوری رفتن تو هم که ديگه نميشد تيکه هاشو از هم تشخيص داد .
فقط يه ناخنک کوچولو برای درست کردن يه سيلاب کافی بود ...!
هميشه وقتی بارون با قطره های درشتش می باره،
آدم فکر ميکنه اين بارون اگه همينطوری بياد ،
همه جارو آب ميبره ، اما بارونای اينطوری معمولا زودی بند ميان .
با خودم گفتم وای ايندفه ديگه کارم تمومه . اگه همينطوری بباره که تمامه دلمو آب ميبره .
ولی مثله همون بارونه زودی تموم شد .
اما ابراش تمومی نداره .
بازم منتظره يه بهانه و يه تلنگر کوچيکن .
دفعه ی اولش که نيست ،کاره هميشگی شه .
هميشه نم نمه بارونی ازش می باره .تقريبا هر شب...!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 12:1  توسط سینا   |